خلاصه داستان: **پاراگراف اول:**
در فیلم *شکارچیان در دشتی سفید*، سه دوست قدیمی به نامهای مارکوس، اسکار و پتر برای یک سفر شکار زمستانی به جنگلهای دورافتاده سوئد میروند. آنچه به عنوان یک ماجراجویی دوستانه آغاز میشود، به سرعت به کابوسی واقعی تبدیل میشود وقتی طعمههایشان به طرز مرموزی ناپدید میشوند و ابزارهایشان از کار میافتند. با تشدید طوفان برف و کشف ردپاهای عجیب در برف، رقابت دوستانه آنها به سوءظن و درگیری تبدیل میشود و هر یک فکر میکنند دیگری مقصر اتفاقات عجیب است.
وقتی در کلبهای قدیمی پناه میگیرند، نقاشیهای دیواری باستانی آنها را با افسانههای محلی درباره "شکارچیان سفید" - موجوداتی اسرارآمیز که قرنها در این جنگل زندگی کردهاند - آشنا میکند. حالا این موجودات نامرئی که در تاریکی کمین کردهاند، سه دوست را به عنوان شکار جدید خود انتخاب کردهاند. فیلم با ترکیب هوشمندانهای از ترس روانشناختی و عناصر فراطبیعی، مخاطب را تا پایان در تعلیق نگه میدارد و این سؤال را مطرح میکند: آیا واقعاً موجوداتی خارجی آنها را شکار میکنند، یا این تاریکی درون خودشان است که آنها را نابود میکند؟
خلاصه داستان: در فیلم دختری با سوزن (The Girl with the Needle 2024)، ما با کارولین، کارگر جوان و بیپناهی آشنا میشویم که در کوپنهاگن پس از جنگ جهانی اول دست و پنجه نرم میکند. زندگی سخت او زمانی بحرانیتر میشود که متوجه میشود ناخواسته باردار است و هیچ حمایتی از طرف خانواده یا جامعه ندارد. در اوج درماندگی، او با داگمار، زنی به ظاهر مهربان و نیکوکار آشنا میشود که وعده کمک میدهد.
داگمار ادعا میکند شبکهای مخفی از زنان دلسوز را رهبری میکند که به مادران بیپناه مانند کارولین کمک میکنند تا فرزندان ناخواسته خود را به خانوادههای ثروتمند و مهربان بسپارند. کارولین که در ابتدا امیدوار شده، کمکم متوجه نشانههای عجیبی میشود: رفتارهای مرموز داگمار، ناپدید شدن برخی مادران، و زمزمههایی درباره سرنوشت واقعی این نوزادان.
فیلم با تصاویر تاریک و فضاسازی نفسگیر، جامعهای را به تصویر میکشد که زنان را در تنگنا قرار داده است. کارولین که حالا به حقیقت وحشتناک پشت این "تشکیلات خیریه" پی برده، باید بین نجات خودش یا افشای این شبکه شیطانی یکی را انتخاب کند. در این مسیر، او با یوهانس، روزنامهنگاری جوان همکاری میکند که خودش نیز در حال تحقیق درباره این پروندهی مرموز است.
نقطه اوج داستان زمانی است که کارولین متوجه میشود داگمار نه یک ناجی، بلکه بخشی از شبکهای بزرگتر است که از desperation زنان سوءاستفاده میکند. فیلم با صحنهای نفسگیر به پایان میرسد که در آن کارولین باید هم از شراکت با داگمار فرار کند و هم از کودک خود محافظت نماید