در فیلم "دلم برایت تنگ شده"، ساکنان یک شهر معدنی کوچک و دورافتاده با پدیدهای عجیب و ترسناک روبهرو میشوند: "لیزا"، زن جوانی که ماهها پیش ناپدید شده و همگی گمان میکردند مرده است، ناگهان زنده و سالم در حاشیهی شهر پیدا میشود. اما بازگشت او شادی به همراه نمیآورد، چرا که رفتارش به طرز مشکوکی تغییر کرده و خاطراتش پر از تناقض است.
دو کارآگاه جنایی به نامهای "رایان" و "سارا" برای بررسی این پروندهی مرموز به شهر اعزام میشوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که اتفاقات اینجا فراتر از یک ناپدیدسازی معمولی است. مردم محلی از دیدن چیزهای عجیب در معدن متروکهی شهر حرف میزنند و برخی ادعا میکنند "لیزا" اصلاً خودش نیست. آیا او واقعاً بازگشته، یا چیزی دیگر جای او را گرفته است؟
هرچه کارآگاهان عمیقتر تحقیق میکنند، با نشانههایی از یک حضور شیطانی روبهرو میشوند که گویا قرنهاست در دل معدن خفته بوده و حالا بیدار شده است. "لیزا" ممکن است فقط آغاز یک کابوس بزرگتر باشد