در فیلم بروتالیست، ما با لاسلو توت، معمار نابغهی مجارستانی آشنا میشویم که پس از تحمل رنجهای جنگ جهانی دوم، به نیویورک دههی 1950 پناه آورده است. زندگی او زمانی دگرگون میشود که هریسون لی ون بورن، سرمایهدار مرموز و ثروتمند، به او پیشنهاد طراحی یک بنای استثنایی را میدهد - پروژهای که میتواند نام توت را در تاریخ معماری جاودانه کند.
ون بورن که شیفتهی سبک بروتالیست و ایدههای رادیکال توت است، از او میخواهد بنایی خلق کند که «نه خانه باشد، نه معبد، بلکه تجسم محض قدرت و حقیقت». اما هرچه توت بیشتر در این پروژه غرق میشود، متوجه نشانههای عجیبی میشود: چرا کارفرمایش اینقدر به جزئیات عجیب معماری اصرار دارد؟ چرا محل ساخت بنا دائماً تغییر میکند؟ و چرا دستیاران ون بورن همیشه رفتاری مرموز دارند؟
فیلم با ترکیب هوشمندانهای از درام روانشناختی و تریلر معمایی پیش میرود. طراحیهای خیرهکنندهی توت که در سکانسهای رویایی به تصویر کشیده میشوند، در تضاد جالبی با حقایق تاریکی قرار میگیرند که کمکم آشکار میشوند. وقتی توت به طور تصادفی متوجه میشود که قبلاً معماران دیگری نیز روی این پروژه کار کردهاند - و همهشان ناپدید شدهاند - تردیدهایش تبدیل به وحشت میشود.
در نقطهی اوج فیلم، توت کشف میکند که این بنا در واقع نوعی «معماری زنده» است - مکانیسمی پیچیده که ون بورن قصد دارد از آن برای اهداف شوم خود استفاده کند. حالا این معمار باید بین حفظ جان خود یا نابودی شاهکارش - که ممکن است به سلاحی خطرناک تبدیل شود - یکی را انتخاب کند