در فیلم شجاعت در تاریکی، ما با استن دین، معلمی دلسوز و پرتلاش در یک دبیرستان معمولی در پنسیلوانیا آشنا میشویم که زندگیاش با کشف یک راز ناراحتکننده دگرگون میشود. او متوجه میشود نیت، یکی از دانشآموزان ساکت و باهوش کلاسش، نه خانهای دارد و نه خانوادهای – این نوجوان در خودروی فرسودهاش زندگی میکند و هر شب را در پارکینگهای مختلف میگذراند.
وقتی نیت به دلیل یک سوءتفاهم کوچک دستگیر میشود، استن که نمیتواند شاهد نابودی آینده این دانشآموز باشد، تصمیم میگیرد مسئولیت او را بر عهده بگیرد. او نیت را به خانهی خود میآورد، جایی که همسرش لیزا و دو فرزندشان در ابتدا با این تصمیم مخالف هستند. اما به تدریج، گرمای این خانواده نیت را که سالهاست عادت کرده به کسی اعتماد نکند، ذوب میکند.
فیلم به زیبایی رابطهٔ استاد و شاگردی را به تصویر میکشد که تبدیل به پیوندی پدر-پسری میشود. استن که خود پدری مهربان است، کمکم متوجه میشود نیت نه تنها بیخانمان است، بلکه از آسیبهای روانی عمیقی رنج میبرد – زخمهایی که به سوءاستفادههای دوران کودکی و سیستم رفاهی ناکارآمد برمیگردد.
در مواجهه با این حقایق دردناک، استن باید بین امنیت خانوادهی خود و نجات این پسر آسیبدیده یکی را انتخاب کند. وقتی گذشتهٔ تاریک نیت سرانجام آنها را تعقیب میکند، هر دو باید شجاعانه با ترسهای خود روبهرو شوند. فیلم با صحنههای قدرتمند و بازیهای نفسگیر، مخاطب را با این پرسش اساسی مواجه میکند: تا کجا میتوان برای نجات یک انسان رفت؟